| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
حقیقت عشق
عشق وخطای دید : معشوق بیرونی تجلی معشوق درونی وگمگشته انسان است جمال معشوق بیرون همان جمال درون عاشق است که از آن جدا شده ودور مانده وآن صورت وسیرت شوک ومحرکی است که اورا از خواب دیرینه بیدار می کند برایش بسیار آشنا می آید واو را تجلی روح و جان خود می داند اماخود را از او دور ومهجور می بیند وتازه می داند که عمری گمگشته ای داشته و خود از این حقیقت بی خبر بوده گمان می کند که در طلب معشوق بیرونی است واو را آخرین منزل طلب وغایت مقصود می داند اما غافل از آن که معشوق ومقصود ،خود او ودر درون اوست معشوق بیرون فقط یاد آور اصل انسان است که روز گار وصل خویش رااز او اشتشمام می کند "هرکسی کودورماندَ ز اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش او در بدو امر می پندارد که عاشق جمال بیرون گشته اما در حقیقت عاشق جمال وحوریه گمگشته درون خود شده حوریه ای که او را از دست داده وحال باید دوباره اورا باز جوید هدف اصلی عشق رسیدن ودر آغوش کشیدن همان پری دلربا و پاک ومعصوم درون است تا شما به معشوق درون نرسید وصال معشوق بیرون فراهم نمی گردد واین سیره وقانون عشق است در درون انسان صورتی بس زیبا نهفته که گذشت روزگار بر روی آنها گرد وغبار نشانده واز چشم پنهان نموده اگر این غبار کنار رودبه این تندیس زیبا دست می یابیم حتی حقیقت خلیفه اللهی نیز مشهود می شود این که در اخبار داریم زمانی که امام عصر ظهور می کند همگان می گویند که ما او را قبلا دیده ایم ریشه در همین سر وحقیقت دارد این دیدن ،دیدن چشم نیست بلکه همان معشوق درونی است وهمان حقیقت خلیفه اللهی است که آن سیرت درونی خلیفه اللهی با آن صورت بیرونی آشنایی وتطابق خاصی دارد که احساس می کنیم قبلا او را جایی دیده وآشنایی قدیمی با او داریم در عشق اول گمان می کنید که عاشق دیگری هستید درست است اما در نهایت میدانید که یک جمال بالاتر از آن معشوق در تمام این احوال عاشق شما ودر انتظارتان بوده است لکن چون لایق وصل او نبوده اید شما را از طریق عشق وسوزش تصفیه نموده در وادی عشق طرفین اصلی همین دو هستند وآن معشوق یا معشوقه صوری یک ابزار ووسیله ای بیش نیست وسیله ای برای رسیدن این دو به یکدیگر ،آن معشوق بیرونی نقابی برای معشوق پشت پرده است که جمال معشوق صوری شما کمترین جلوه جمال اوست زمانی که لایق دیدن اوشدید نقاب را کنار می زند او درواقع نقاب زیبا رویی را به صورت می زند ولی ناگاه نقاب را کنار زده د و جمالی را به شما می نمایاند که دیگر آن معشوق یا معشوقه قبلی را فراموش می کنید هر چه در عشق سوخته تر می شوید این نقاب بیشتر کنار می رود عشق یقظه و بیداری است بیداری برای تصفیه وتصفیه است برای کشش انسان به سوی جمال ومعشوق حقیقی خدا هر کسی را از راهی تنبیه می کند وبعضی را نیز از راه عشق واین بهترین تنبیه است ومخصوص کسانی است که خدا بیش از همه دوستشان دارددر این تنبیه انسان هم پاک می شود وهم عارف کسانی عاشق می شوند که حقیقت جو وجمال پرست باشند لکن از حقیقت وجمال واقعی دور افتاده اند بعضی آن قدر روحشان تهی است که هر چه قدر آن را بشکافی به هیچ صورت وجمالی نمی رسی اینها عاشق نمی شوند اگر هم شوند همانجا محبوس می شوند و به ملکوت راه نمی یابند چون محرم آن وادی نیستند معمولا تناسب سیرت وصورت دوطرفه است یعنی هم از طرف عاشق نسبت به محبوب وهم بر عکس بنابراین در این حال هر دو عاشق یکدیگر وهر دو معشوق یکدیگر واقع می شوند بعضی خصوصیاتی که در معشوق هست ودر عاشق نیست یا در حد ضعیف است موجب می شود که عاشق نسبت به او احساس فقر ونیاز کند حال ممکن است خود این عاشق نیز خصوصیاتی داشته باشد که معشوق نداشته باشد واو هم نسبت به عاشق خود احساس نیاز وفقر کند علاوه بر اینکه هیچ معشوق زمینی کامل نیست مگر اینکه خلیفه الله باشدپس هر کس به نسبت خود دارای فقر ونیاز ومحتاج تکامل است این معشوق حقیقی است که معشوق مجازی را کار گردانی می کند معشوق یا معشوقه زمینی نردبانی است برای رساندن عاشق به سوی آسمان سوزش وصبر عاشق همان طی کردن پله هاست ادبار یا اقبال معشوق یا معشوقه در حقیقت از خود اونیست بلکه از ناحیه حوریه زیباتری است که پشت سر او پنهان است وعاشق در بدو امر او را نمی بیند معشوق ناسوتی آینه ای است که انسان عکس خود را در او می بیند لکن در پشت این آینه کس دیگری است که متکلم اصلی است "در پس آینه طوطی صفتم داشته اند / آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم " این معشوق پشت پرده است که آن معشوق مجازی را به اقبال یا ادبار هدایت می کند تا مقصودخود یعنی تصفیه وکشش عاشق به سوی خویش را عملی کند واین می رساند که عاشق حقیقی نیز همان است که پشت پرده است گویم سخن شکر نباتت/ یا قصه چشمه حیاتت رخ بر رخ من نهی بگویم/ کز بهر چه شاه کرد ماتت در خرمنت آتشی در انداخت/ کزخرمن خود دهد زکاتت سرسبز کند چو تره زارت/ تا باز خرد زترهاتت در آتش عشق چون خلیلی / خوش باش که می دهد نجاتت چون جوی روان وساجدت کرد/ تا پاک کند زسیئاتت از هر جهتی تورا بلا داد/ تا باز کشد به بی جهاتت عشق چیست ؟ آیا عشق همان محبت شدید است؟ خیر ،عشق فصل جداگانه با مسئله حب دارد در جنس یکی ولی در نوع مختلفند وآن فصلی که عشق را از حب جدا می کند خلا وفقرونیاز است حب از نیاز وفقر نیست ولی عشق ریشه در فقر عاشق دارد لذا دوستی خدا نسبت به بندگان از مقوله حب است نه عشق لکن حبی که در شدت همان رتبه عشق رادارداگر شما بتوانید هرزمان که خواستید از محبوب خود جدا شوید یا اگر او از شما جدا شد به زمین نخورید نام این حب است واگرغیر از این باشد نام آن عشق است که باز این عشق نیز در شدت وضعف متفاوت است عشق ظاهرش عذاب است وباطنش رحمت "باطنه فیه الرحمه وظاهره من قبله العذاب" البته در عشق ملکوتی ظاهر وباطنی وجود ندارد وهر چه هست لذت ورحمت است خصوصیات ومنش وسیره عشق زمینی با عشق آسمانی ومعشوق زمینی با آسمانی غالبا یکی است اما مراتب آن دو بسیار عمیق است مثل نماز خلیفه الله با نماز یک عامی و جاهل که در ظاهر و صورت یکی اند اما در باطن اختلاف مرتبه شان بسیار عمیق است برای همین اشتراک در خصوصیات وویزگیهای بین این دو عشق واین دو نوع معشوق است که در کلام شعرا وقتی بحث از عشق وعاشقی است تا وقتی که قرینه صریحی در میان نباشد انسان نمی داند که منظور شاعر کدام عشق وجذبه است در عشق زمینی هم عاشق در پندار غلط است وهم معشوق ،عاشق از آن جهت که می پندارد معشوق اصلی همین معشوق ومنزل غایی ، وصال اوست ومعشوق نیز غره به معشوق بودن خویش و غرق در ناز وکرشمه است در حالی که نمی داند او یک ابزار ووسیله بیش نیست وپله ای برای رسیدن عاشق به حقیقتی بالاتر است البته کرشمه وناز این معشوق تا حدی بجاست اگر تنها حامل آن صورت وسیرت نباشد بلکه صاحب آن هم باشد چون قاعدتا صورت هر انسانی مطابق با سیرت او وسیرت او نیز براساس اختیار ازلی اوست عشق : آغازش شرک است وپایانش توحید آغازش اسارت است و پایانش آزادی آغازش شکوه است وپایانش شکر ابتدایش گمراهی است وانتهایش هدایت وعرفان اولش شیدایی است وآخرش سامان ظاهرش جفا است وباطنش وفا اولش چون زهراست و پایانش چون عسل اولش ابتهال است وپایانش ابتهاج ابتدایش جنون است وپایانش عقل اولش فقر است وپایانش غنا عشق بزرگترین هدیه خدا به انسان است عاشق ومعشوق هر دو خادم ومخدوم یکدیگرند شهرت معشوق از عاشق وشهرت وکمال عاشق از معشوق است تعلقی است که هدف آن رهایی از تعلق است عشق تکثر در جسم است ووحدت در روح: من کیم لیلی ولیلی کیست من مایکی روحیم اندر دو بدن عشق نوعی سلوک است وفرق آن با سلوک عرفانی آن است که عشق دو مرحله دارد سیر الی النفس وسیر الی الله ولی سلوک عرفانی چهار مرحله دارد من الخلق الی النفس- من النفس الی الله - من الله الی النفس- من النفس الی الخلق ،سیر عرفانی سیری عمیق تر وکامل تر است این سیر ممکن است توام با عشق بیرونی باشد وممکن است نباشد در عشق سیر الی النفس در مرتبه سیر اول عرفانی است ودر حالت وخصوصیت مانند سیر سوم عرفانی است وارد نشدن در وادی عشق وعرفان بهتر است از اینکه انسان وارد این مسیر شود وراه را تا پایان طی نکند چون عدم اتمام راه ومسیر ممکن است به گمراهی وحتی کفر منتهی شود به خصوص در سیر عرفانی عشق، شوری در نهاد ما نهاد
جان ما در بوتهی سودا نهاد گفتگویی در زبان ما فکند جستجویی در درون ما نهاد داستان دلبران آغاز کرد آرزویی در دل شیدا نهاد رمزی از اسرار باده کشف کرد راز مستان جمله بر صحرا نهاد قصهی خوبان به نوعی باز گفت کاتشی در پیر و در برنا نهاد از خمستان ،جرعهای بر خاک ریخت جنبشی در آدم و حوا نهاد عقل مجنون در کف لیلی سپرد جان وامق در لب عذرا نهاد دم به دم در هر لباسی رخ نمود لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد چون نبود او را معین خانهای هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد بر مثال خویشتن حرفی نوشت نام آن حرف آدم و حوا نهاد حسن را بر دیدهی خود جلوه داد منتی بر عاشق شیدا نهاد هم به چشم خود جمال خود بدید تهمتی بر چشم نابینا نهاد یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک: فتنهای در پیر و در برنا نهاد کام فرهاد و مراد ما همه در لب شیرین شکرخا نهاد بهر آشوب دل سوداییان خال فتنه بر رخ زیبا نهاد وز پی برک و نوای بلبلان رنگ و بویی در گل رعنا نهاد تا تماشای وصال خود کند نور خود در دیدهی بینا نهاد شور و غوغایی برآمد از جهان حسن او چون دست در یغما نهاد چون در آن غوغا عراقی را بدید نام او سر دفتر غوغا نهاد ![]() عشق ممکن است خود ایجاد کننده خصوصیات وخلقیات دیگر مثبت یا منفی ر وحتی گاه متضاد در وجود شخص شود همچنین تاثیر عشق در همه افراد ممکن است یکی نباشد مثلا ممکن است در وجود یک شخص حرکت وپویش ایجاد کند ودر دیگری عزلت وافسردگی وتباهی ، همچنین عشق از لحاظشدت وضعف در افرادی که مرتبه عشق در آنها یکی است متفاوت است یعنی در صد شیدایی ممکن است در آن دو یکی نباشد واین بستگی به شدت یاضعف فقر یا کمال خواهی یا در صد تطابق سیرت وصورت معشوق با سیرت وصورت عاشق یا خطا وصلاح دارد عشق بهترین وسریعترین راه برای تصفیه انسان ورسیدن به معرفت است عشق همچون مردابی است که هر چه برای بیرون آمدن از آن دست وپا بزنید بیشتر فرو می روید در عین حال در عشق غیر ملکوتی موظف به این هستید که از خدا وصال غیر او را طلب نکنید چون چنین طلبی در وادی عشق خطاست باید خود را با سوزش عشق دمساز کنید وبه تصفیه خود سرعت بخشید وجز به خدا التجا وانابه نکنید هر چه صبر وتقوای انسان در وادی عشق بیشتر باشد زودتر وسریعتر این راه پر خطر به پایان می رسد در غیر این صورت هر خطا وگناهی انسان را بیشتر در این مسیر گرفتار می کند وبیچاره کسی که عمری درد عشق بکشد وآخر نه به معشوق مجازی برسد ونه حقیقی طریق عشق طریقی عجب خطرناک است/ نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری بعضی انسانها عاشق پیشه اند وآن قدر روحشان حساس است که با یک آشنایی قالب تهی می کنند وحتی گاه ندیده صد دل عاشق می شوند ودر عوض بعضی انسانها روحشان آن قدر خشک وغیر منعطف است که هیچ تند بادی دل آنها را از جای نمی کند روح بسیار حساس و بسیار خشک هیچ کدام روح مثبت نیستند در وادی عشق روح متعادل بهترین است هیچ تقدیری بهتر از عشق نیست اگر انسان به مقصد اصلی برسد وهیچ چیز بدتر از عشق نیست اگر انسان در آن محبوس افتد وره به مقصد نبرد عشق تا حدی خوب وکار ساز است اما تکرار زیاد عشق زمینی در زندگی، انسان را افسرده وناتوان ومنزوی وحتی گمراه کرده واو را دچار پیری زود رس می کند عاشق باید سرانجام از گردش وطواف پیرامون معشوقی که خود او نیازمند وفقیر وناقص ومحتاج طواف برگرد روشنایی حقیقی است دست بردارد ماه به دور زمین می گردد وزمین به گرد خورشید و نباید مانند ماه دائم السیر به دور چیزی گشت که او خود در طواف چیز دیگری است همه کائنات طوافشان بر گرد سرچشمه اصلی هستی است لکن چون بعضی از آن مقصد عالی واز این طواف بی خبرند اسیر ودلبسته جلوه های پایین دست می شوند اگر ماه از طواف خویش بر گرد خورشید خبر داشت وچشم او آن روشنایی را می دید زمین کوچک را رها می کرد وفقط بر گرد خورشید طواف می نمود عشق سلب امنیت است که این سلب امنیت ریشه در عمل خود انسان دارد فقط انسانهای پاکند که مستقیم وارد عشق آسمانی می شوند ونیاز به عشق زمینی وسوزش والتهاب ندارند"فای الفریقین احق بالامن ان کنتم تعلمون الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن واولئک هم المهتدون" علت ظهور عشق: زمانی که اولا دارای فقر وخلا وکمبود باشد واز عقل وعمل وکمال مطلوب دور مانده باشد ثانیا روح او ظرفیت کشش وکمال ورشد را در مرحله بالاتر دارا باشد ثالثا به کسی بر خورد که در سیره مکمل واغنا کننده فقر ودر صورت مطابق با جمال درونی شخص باشد چون هر دلی با هر صورتی تطابق ندارد ممکن است ما خیلی ها را زیبا بدانیم دوستدار هر زیبایی هستیم ولی عاشق هر زیبایی نمی شویم این تطابق مانند چرخ ودنده می ماند که هر چرخ با هر دنده سازگار نیست همان گونه که جمالها در بیرون یکی نیستند دلها نیزهر کدام صورتی ملکوتی دارند که یکی نیستند صورت معشوق هر عاشقی همان صورت درونی عاشق است در عالم تطابق های مخفی است که بسیار گسترده تر از آن چیزی است که ما می فهمیم مثلا هر کوکبی با روزی خاص وهر روز با رنگی وهر رنگی باعددی وهر عددی با ماهی وهر ماهی با عنصری خاص و... هیچ چیز در عالم نیست که در دایره این تطابق ها وارتباطات مخفی عالم قرار نگیرد هر روحی هم که خلق می شود متناسب با سیرت نوعی خاص از صورت را می طلبد ممکن است مطابق حسن وصورت دل انسان در بیرون منحصر در یک نفر نباشد لکن مطابق ها آن قدر انگشت شمارو کمندکه جز اراده ودست پنهان نمی تواند این دو را به هم رسانده وبا یکدیگر روبرو کند یک اعتقاد می گوید که علت حس آشنایی وعشق این است که انسانها بعضی با بعضی دیگر در عالم ذر مصاحب بوده اند ودر این دنیا وقتی به هم می رسند احساس آشنایی نسبت به هم پیدا می کنند ممکن است این حرف درست باشد ولی صرف رویت ،علت بروز عشق نیست بلکه باید یکی نسبت به دیگری در فقر باشد مصاحب بودن انسانها در عالم ذر هم اتفاقی نیست بلکه در آنجا هم مثل دنیا هم شان وهم سیرت با هم سیرت رفیق وقرین بوده است پس هم شان آن دنیا هم شان این دنیای انسان نیز هست غنای معشوق وخلا وعاشق را می توان به آب پشت سد وفضای خالی آن سوی سد تشبیه کرد وظهور عشق را همان شکسته شدن سد وسیلاب عظیم آب در فضای خالی دانست که سرانجام به آرامش وسکون می رسد آیا دو عشق قابل جع با یکدیگرند؟ اگر دو عشق در طول هم باشند قابل جمعند مثلا اگر مرد همسرداری عاشق دیگری شود به این معنا نیست که از همسر اول خود متنفر است این را هم در نظر داشته باشد دو نفر که در وصال یکدیگر هستند رابطه آنان دیگر رابطه از نوع عشق نیست بلکه از نوع حب است لذا این که می گوییم دو عشق با هم قابل جمعند یا نه در واقع منظور دو حب یا عشق وحب است چون غیر ممکن است که یک انسان در آن واحد عاشق دو نفر باشد زیرا اگر نفر اول تمام هستی ووجود عاشق را اشغال کرده باشد جایی برای نفر دوم نیست بر خلاف عشق وحب که قابل جمعند در طول هم بودن به معنای همخوان بودن آن دو است به گونه ای که عشق عاشق در دو حیطه کاملا متضادقرار نگیرد یا هر دو دیو باشند یا هر دو فرشته چرا که " خلوت دل نیست جای صحبت اضداد " اگر تضاد واضح وجود داشته باشد نشانه این است که یکی از دو عشق دروغ می باشد بلکه یا حب ضعیف است یا تنفری است که به حب متظاهر شده است آیا بین عقل وعشق ناسازگاری است؟ بین عقل وعشق در حقیقت نزاعی نیست بلکه مشکل از ماست که نمی توانیم این دو حقیقت کمالی ومثضاد را در خود یک جا جمع کنیم والا در حقیقت ، عالم عقل وعشق اتحاد تام با یکدیگر دارند عشق در تمام ارکان عوالم وجود دارد وعالی ترین مرتبه عشق در عالم عقل است در کلام عشاق وشعرا جنگ بین عقل وعشق جنگی مشهوراست عقلا عاشقان را ملامت می کنند وعاشقان عقلا را ریشخند ، اما برای قضاوت میان این دو گروه باید فرق قائل شویم بین عشق ملکوتی وعشق زمینی با عقل ملکوتی وعقل زمینی ؛اگر نیرد، بین عقل وعشق ناسوتی باشد باید گفت از آنجا که این عقل وعشق هردو ناقص وابترند دعوا وناسازگاری میان آن دو امری عادی است اما در این ریشخندها وملامت ها گاه می تواند حق با عقل باشد وگاه با عشق وبلکه حق بیشتر از آن عقل است اما در مرحله عقل وعشق ملکوتی دعوا ونزاعی نیست چون در آن مقام این دو با یکدیگر اتحاد تام دارند در واقع مقصد عشق رسیدن به عقل ملکوتی است واینکه شاعر گفته مقام عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است اگر منظور از عشق عشق ملکوتی ومنظور از عقل عقل ناسوتی است حرفی درست است والا غلط می باشد چون تا عشق به عقل منتهی نشود عاشق در جهل مرکب غوطه ور است وعشق اونیز ارزشی ندارد اصلا هدف عشق رسیدن به عقل ملکوتی یعنی اولین مخلوق خداست که فرموده اند : اول ما خلق الله العقل" اولین چیزی که خدا خلق کرد عقل بود چراعقل؟ برای آنکه خدا در خلق نمودن از بهترین شروع می کند وبه پست ترین ختم می نماید والا ترجیح بلا مرجح می شود وخدا زمانی که نظر کرد چیزی گرانبهاتر وکامل تر از عقل ندید که خلق نماید پس اول عالم عقل را خلق نمود بعد عالم روح بعد عالم نفس وبعد عالم جسم را در عشق انسان عقل مجازی را ترک می کند تا به عقل حقیقی برسد عشق یعنی ترک مطلق عقل برای رسیدن به عقل مطلق نبوت وکتاب، شریعت بیرون است وعشق وعقل شریعت درون اگر انسان به عقل ملکوتی دست یابد جز در چیزهایی که در شریعت بیرون مسائل تعبدی محض هستند در باقی امور به همان شریعت بیرون می رسد عقل وعشق ناسوتی به تنهایی ناقصند تا زمانی که به مرحله ملکوتی برسند در واقع نه عاشقان ناسوتی عشقشان دارای کمال وارزش ذاتی است ونه مدعیان عقل در این مرحله صاحبان عقل واقعی اند بین عشق زمینی با آسمانی تناقض نیست بلکه تضاد است یعنی هر دو در حقیقت یکی ولی در صفات ومراتب مختلفند بنابر این عشق در این دو مقوله اشتراک معنوی دارد نه لفظی درست مثل مسئله وجود،مثلا بین وجود ما وخدا تناقض نیست بلکه تضاد است یعنی وجودی که در مورد ما به کار برده می شود با وجودی که در مورد خدا به کار برده می شود یکی است لکن اختلاف در مراتب است ما مرتبه ممکن واسفل وجودیم وخدا مرتبه بسیط واعلی وجود واشتراک این دو وجود ، معنوی است از آنجا که در وادی عشق نیز هردو معشوق در خلق وخو ومنش وسیره مانند یکدیگرند لذا تازمانیکه در کلام عاشقانه یک شاعر قرینه آورده نشود معلوم نمی گردد که منظور کدام معشوق است عشقهای زمینی هیچ ارزش وبهایی ندارند مگر آن که مقصد نهایی آن عشق ملکوتی باشد عشق ملکوتی یعنی عشق ذات لایزالی احدیت وخلیفه وحجت واقعی او یعنی معصومین علیهم السلام بنابراین عشق دو نوع است عشقی که انسان باید از آن شرمنده وتوبه کار باشد وعشقی که انسان باید مل الارض را بدهد وآن را طوق گردنش کند هر چه روح انسان سخیف تر وپست تر ودارای فقر بیشتری باشد عاشق انسان پایین تری می شود وهر چه روح بالاتر ومتکامل تروپاک تر باشد عاشق انسان بالاتر می شودوعشق پاک تر ومقدس تر می گردد تا جایی که اگر به انسان کامل ختم شویم او دیگر عشق زمینی ندارد چون فقری در وجود او نیست واز ارکان عشق زمینی فقر است بنابراین عشق او فقط ملکوتی است عشق زمینی گناه نیست ولی از گناه وتقصیر ناشی می شود محبوب مجازی آن چنان بزرگ وعظیم نیست که عاشق به او بها می دهد واو را همه چیز می بیند این بزرگ بینی مجازی است اغلب معشوق ها کاهی هستند که خدا آنها را در چشم عاشقان کوه جلوه می دهد خدا عشق را در درون هر کسی قرار نمی دهد عشق چه زمینی وچه ملکوتی مخصوص کسانی است که خدا دوستشان داشته باشد وبخواهد ایشان را قرین خود گرداند و معرفت اینراه ومسیر را نیز نصیب آنها می گرداند البته این گونه نیست که هر کس عاشق شود در نهایت به عشق ملکوتی واصل می گردد اگر این عشق در دل انسان بی معرفت ونالایق قرار گیرد به شرک وگمراهی محض کشیده می شود در واقع با همین عشق بعضی هدایت وبعضی به گمراهی کشیده می شوند چنانکه بعضی افراد گاه جان خود را نیز در راه معشوق مجازی می گذارند که این نه افتخار بلکه ذلت وحماقت محض است بنابراین عشق دارای هر دو بعد جاذبه ودافعه در حد شدید است عشق یک تقدیرحساب شده است اگر قرار باشد در عالم فقط به یک تقدیر ایمان داشته باشم همینجاست و تا زمانی که به معشوق درون نرسید وبه عشق ملکوتی واصل نگردید دعایتان برای وصال معشوق زمینی به جایی نمی رسد (مگر آن که وصول به ملکوت در تقدیر عشق شما نباشد) وزمانی هم که به معشوق حقیقی برسید دیگر آن معشوق گذشته را از خدا طلب نمی کنید وحتی فراموشش می نمایید عشق نسبت به خلیفه الله عین توحید است: در این عشق وسیله وهدف یکی است هر چند که خلیفه الله نیز مقصد نهایی نیست بلکه مقصد خداست لکن این عشق یک عشق طولی است چون آن کس که خدا را عاشق باشد عاشق معشوق خدا نیز هست وآن کس که عاشق خلیفه الله باشد محب معشوق او نیز هست حضرت علی علیه السلام می فرمایند" اصدقاء وک ثلاثه : صدیقک وصدیق صدیقک و عدو عدوک دوستان تو سه دسته اند: دوستت ودوست دوستت ودشمن دشمنت اگر شما عاشقی داشته باشید که عاشق یک بیگانه هم باشد شما چنین عشق وعاشقی را از خود می راینید ولی اگر او عاشق کسی باشد که محبوب شماست مثلا فرزندتان ، بین این دو تضادی نخواهید دید وبلکه لازمه دلبستگی او به شما دلبستگی او به محبوب شما نیز هست در ثانی از آنجا که رسیدن به عشق تام نسبت به خدا آن قدر شروط سنگین دارد که جز خود خلیفه الله کسی به آن حد نرسیده است لذا آخرین منزل گاه عشق تام ما در عمل همان خلیفه الله است که تازه به این حد وقابلیت از عشق هم فقط عده ای بسیار قلیل می رسند معمولا عشق انیان نسبت به خدا مرحله ای بالاتر ودست نیافتنی تر است وررسیدن به آن هم غالبا مقطعی وتفضلی است عشق نسبت به خلیفه الله نه تنها عین توحید بلکه یک امر واجب است . عشق مجازی وحقیقی: عشق مجاز وحقیقت ندارد ولی معشوق مجاز وحقیقت دارد وگفته اند: المجاز قنطره الحقیقه یعنی مجاز پلی برای رسیدن به حقیقت است عشق آسمانی وزمینی هر دو حقیقتند بعضی عشق زمینی را عشق مجاز می دانند این گونه نیست زیرا این دو در حقیقت وماهیت یکی اند واختلافشان در مراتب ومقام است درست است که عشق زمینی حقیقت است اما حقیقت سافلی است که در برایر حقیقت اعلی شرک وذلت وبعد محسوب می گردد مانند بعد واختلاف سفیدی وسیاهی ،درست است که هر دو در حقیقت رنگ بودن مشترکند اما در مراتب دارای بعد وفاصله عمیقندممکن است کسی بگوید عشق اختیاری نیست پس در این شرک انسان خود گناهی ندارد اما این گونه نیست اگر درون انسان فقط خدا باشد خدا او را به غیر خود مشغول نمی کند پس مقدمه اش را خود انسان ایجاد کرده مثلا کسی برای دزدی به خانه کسی میرود اما وقتی وارد خانه می شود گیر می افتد ودیگر نمی تواند بیرون آید اینجا درست است که حبس وماندن او در خانه اختیاری نیست اما علت اولیه این حبس اختیاری بوده شما زمانی که از وظیفه اصلی خود عدول می کنید وبا خطا وگناه سقوط می کنید گرفتار عشق ومحبت غیر خدا می شوید بنابراین مقصر اصلی خود شما هستید عشق مصیبتی است که عامل اصلی آن خود انسان است "وما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم " در مان عشق: اانسان عاشق سه راه دارد : اینکه فرار کند دیگری اینکه جلو رود وبه معشوق خود اظهار عجز ونیاز کند وسوم اینکه صبر نماید . اما فرار ازعشق امکان ندارد چون امری جبری است که هدف آن رسیدن شخص به خودیت خویش وباز سازی درون است"لا ترکضواوارجعوا الی ما اترفتم فیه ومساکنکم لعلکم تسالون" جلو رفتن نیز ذلت است وممکن است غیرت وخشم معشوق حقیقی را نیزبر انگیزد بنابراین بهترین راه صبر است تا زمانی که مقدر الهی فرارسد چون هیچ عشق غیر خدایی تا همیشه در دل انسان نمی ماند مگر آنکه خود انسان دوباره به قهقرا باز گردد که آنگاه نیز سقوط ومصیبت دوباره باز می گردد " وان تعودوا نعد" عشق ومسئله جمال: هر عاشقی صورت معشوق خود را زیباترین می بیند اگر چه از نظر دیگران این گونه نباشد البته در مسئله صورت بیش از آنکه بحث از جمال باشد بحث از این است که عاشق ،صورت وسیرت ووجود معشوق را از آن خود وتجلی معشوق درونی وگمگشته خود می داند زیبایی چیست؟ وقتی حرف از زیبایی شناسی می شود منظور تنها زیبایی صورت نیست بلکه شامل تمام هارمونی ها وتناسبات می گردد چرا یک آهنگ را دارای هارمونی می دانیم ودیگری را نمی دانیم ملاک وشاخصه تشخیص هارمونی از غیرهارمونی چیست چرا یک بوی خاص برای همگان فرح بخش وبوی دیگر مشمئز کننده است یا یک صورت برای ما زیباست ودیگری نیست چه چیزی ملاک این تشخیص است ؟ آنچه مسلم است این میزان وشاخص دردرون ماست نه خارج وتقریبا در همه انسانها هم یکی است حال ممکن است در بعضی این حکم طبع وباطن ضعیف ودر بعضی متوسط ودر بعضی قوی باشد مثلا یک صورت زشت درست است که در نظر همه زشت است اما در صد زشتی اش برای همه یکی نیست برای بعضی ضعیف برای بعضی متوسط وبرای بعضی عمیق است طبع ها در شدت وضعف حکم خود متفاوتند ولی در مجموع اختلافشان عمیق نیست بنابراین زیبایی وتناسب آن چیزی است که یک حقیقت ووجود خارجی با طبع انسان هارمونی وتناسب داشته باشددر واقع همان طور که بعضی عرفا گفته اند هر چیز ی که در بیرون است عکس ونسخه ای از آن در درون انسان نیز هست اگر این دو با هم مطابق باشند طبع ما حکم به تناسب می کند آیا معشوق ها جفاکارند؟ نام عشق همیشه با هجران گره خورده چون اصلا این هجران است که عشق می آفریند واین دو لازم وملزوم همند اما اینکه در شعر شعرا دائم از بی وفایی وجفای معشوق یا معشوقه داد سخن است بلی گاه جفا وبی مهری ممکن است از محبوب باشد ولی خیلی وقتها این یک وهم است بسیار کم کسی پیدا می شود که دوستدار عاشق خویش نباشد بزرگترین فخر هر انسانی آن است که معشوق دیگری باشد وبه قول چارلز موگان: "هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست داشته باشد ومن در زندگی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم مثل این بوده که دست خدارا بر شانه خویش حس نموده ام ." لکن بریدن معشوق از عاشق ودر هجران نگاه داشتن او یا ازروی کرشمه وناز است که حرص عاشق بیشتر ولذت وصال عمیق تر گردد واین طبیعت معشوقیت است یا به خاطر خطا و جفای عاشق است تازمانیکه متنبه گردد در عین حال عاشق هر قدر هم خطاکار باشد معشوق همچنان دلش با اوست ودورادور نگران حال عاشق خویش است واینکه مبادا عشقش به سردی گراید یا به کس دیگری رو کندبنابراین خیلی وقتها عاشق گمان می کند معشوق او بی وفا وجفا کار است در حالی که اگر نیک بیندیشد خواهد فهمید که جفا وخطا از خود اوست کسی که ادعای عشق می کند معشوق از او انتظاراتی دارد که به وسیله آن پی به صداقت ویکرنگی وعمیق بودن عشق او ببرد وهر کسی نمی تواند در این امتحان موفق شود زیرا که روح معشوق در عشق حساس است وکوچکترین خطا یا دورنگی یا عدم پایداری عاشق او را به غضب وا می دارد او می خواهد عاشق فقط او را ببیند ودلش به غیر او مشغول نباشد وآنچنان باشد که خود می پسندد وگرنه :عاشقان هر چند محتاج جمال دلبرند/ دلبران از عاشقان بر عاشقان عاشق ترند گویند روزی گنجشکی به نزد حضرت سلیمان علیه السلام آمد و از ماده خود شکایت کرد که به او راه نمی دهد و ومحبتش را نسبت به خود نمی پذیرد حضرت سلیمان گنجشک ماده را احضار نمود واز دلیل این بی مهری نسبت به گنجشک نر از او پرسید او گفت: دلیل کار این است که او به زبان ادعای عشق می کند اما در عمل می بینم که دلش با دیگری است ومن چنین عاشق دو رنگی را به خود نمی پذیرم گویند این کلام در دل حضرت سلیمان چنان اثر گذاشت که تا چهل روز می گریید ومی گفت: خدایا دل سلیمان را از محبت غیر خودت خالی کن فرجام عشق: عشق تا زمانی است که عاشق آن قدر بسوزد تا پاک شود و به معشوق درون برسد وزمانی که به خود رسید به خدا رسیده است " فمن عرف نفسه فقد عرف ربه" آنگاه هیچ چیز را پاک تر وقدیس تر ولطیف تر از آن معشوق وعشق نمی یابد هر چه موانع در راه وصال بیشتر باشد عشق شدیدتر خواهد بود وهر چه عرفان انسان بیشتر باشد راه را زودتر وایمن تر طی می کند جنسیت درعشق زمینی: در این نوع عشق جنسیت خاصی ملاک وشرط نیست عشق گاه نسبت به جنس موافق است وگاه مخالف هر چه راههای رسیدن ووصال در این بین صعب العبورتر وسخت تر باشد عشق عاشق شدید تر است عشق موافق مثل عشق مولانا به شمس عشق مخالف از نوع زن نسبت به مرد مثل عشق زلیخا به یوسف عشق مخالف از نوع مرد نسبت به زن مثل عشق مجنون به لیلی ، در عشق مخالف به همان اندازه که عشق شدت دارد میل وشهوت نسبت به معشوق یا معشوقه هم شدت دارد واین تضادی با قداست عشق ندارد ونشانه این نیست که عشق عاشق ناقص است زیرا این امری طبیعی است که هر انسان زمانی که جنس مخالفی را عاشق شود میل جنسی اش هم بعد از عشق منحصر در معشوق می شوداز آنجا که عاشق ،معشوق را همه چیز می بیند وهمه چیز را او ، میل جنسی نیز غالبا یا منحصرا متوجه محبوب است این مسئله از ناحیه مرد نسبت به زن غالبی واز ناحیه زن نسبت به مرد به صورت انحصاری است پله پله تا خدا: راه رسیدن به عرش از وادی فرش باید پله به پله طی شود واین یک امر تکوینی است هم نجاسات گناه وهم ظرفیت محدود عرفانی این اجازه را نمی دهد که انسان به وادی پاک ومقدس ملکوت وارد شود عشق این دو کار را برای انسان می کند هم او را پاک می نماید وهم عرفان وظرفیت او را بالا می برد واو را پله به پله به وادی ملکوت سوق می دهد بنابراین ابتدا خداوند از ورای حجاب با انسان تعامل می کند وزمانی که او لایق دیدار شد حجاب را بر می دارد وما كان لبشر ان یكلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب اویرسل رسولاً" قبل از عشق وجود انسان مانند شب تار است آنگاه عشق مانند سپیده دم وروشنایی است که اثر سبب معلوم است ولی خود سبب پیدا نیست شما نظر به کوهی می اندازید که خورشید در سپیده دم پشت آن پنهان است رویت کوه از اثر خورشید پشت اوست لیکن شما چون خورشید را نمی بینید همه نگاهتان متوجه کوه است د ر مرحله بعد خورشید خود را ازپشت کوه می نمایاند در اینجا شعشعه خورشید آن چنان است که دیگر کوه را نمی بینید آن جمال حقیقی زمانی که خود رابه شما می نمایاند دیگر هیچ نظری به جمال غیر او نخواهید داشت عشق ملکوتی همچون خورشیدی است که وقتی بیرون آید ستاره ها دیگر از خود نمایی ورویت ساقط می گردند نکته: حتی شعرا وعرفای بزرگ نیز در وادی عشق ناسوتی آنچنان دچار حجاب شده اند که برای این عشق ومعشوق اصالت وارزش ذاتی قائل شده اند ولی بعد که به عشق توحیدی راه یافته اند منش ودیدگاهشان عوض شده مثلا در دیوان حافظ علیه الرحمه در چند جا بحث از عشقهای زمینی است مثل: چهارده ساله بتی چابک شیرین دارم / که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش یا خرد پیری من کی حساب برگیرد / که باز با صنمی طفل عشق می بازم یا دلبرم شاهد وطفل است وبه بازی روزی/ بکشد زارم ودر شرع نباشد گنهش یا گر آن شیرین پسر خونم بریزد/ دلا چون شیر مادر کن حلالش یا ای که از کوچه معشوقه ما می گذری/ با خبر باش که سر می شکند دیوارش اینها همه از وجود معشوق ومعشوقه هایی حکایت می کند که زمانی شاعر عشق آنها را در دل می پرورانده در این مرحله شاعر بعضا دچار غرور هم می شده ودر مقابل نصیحت گویان وملامتگران هم می ایستاده وملامت آنها را به باد استهزا می گرفته واین عشقها را اصالی می دانسته اما بعد که به رشد بالاتر می رسد عشق ناسوتی را نکوهش می کند مثلا طره شاهد دنیا همه بند است وفریب/ عاشقان بر سر این رشته نجویند نزاع یا به سرنوشتی دچار می شود که خویش را در غرور گذشته سرزنش می کند من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب / گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس یا می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست/ که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم یا کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند / تیغ سزاست هر کرا درک سخن نمی کند مسئله عشق در قرآن: از آنجا که عشق یکی از واقعیات موجود در زندگی بشری است وقرآن نیز از آنجا که تبیانا لکل شی است باید در این مورد نیز بحث کرده باشد در قرآن کلمه عشق نیامده است اما کلمه شغف آمده که مشابه آن است قرآن در سوره یوسف بهترین داستان عشقی دنیا رابه تصویر کشیده که خود نویسنده وکارگردان آن بوده نه در ادبیات شرق ونه غرب هیچ داستان نویسی نتوانسته داستان عشقی مانند داستان یعقوب و یوسف وزلیخا خلق کند در این داستان دو عشق دو هجران دو وصال دو گناه( گناه حسد وشهوت) دو حبس(حبس در چاه وزندان) دو تنبیه (1) دو ذلت دو رفعت و دو توبه (توبه برادران وتوبه زلیخا) ودو بخشش وجود دارد زیبایی صورت وسیرت در حد اعلای یوسف است که عشق رادر این داستان به سر حد معنا وعمق می رساند این داستان بهترین هدایتگر وراهنمای عشق برای هر عاشق ومعشوقی است در این داستان در یک طرف هوس ودر طرف دیگر تقوای محض در یک طرف تعلق ونیاز مطلق ودر طرف دیگر غنای تام است تمام داستانهای عشقی ادبیات دنیا یکجا در این داستان جمع شده است هیچ تلخی هجران وهیچ شیرینی وصالی مانند هجران ووصال این داستان نیست آخرین منزل عشق: سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا میکرد بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدا یا میکرد (1) یکی تنبیه یوسف که در زندان اتکا به غیر خدا کرد وحبسش طولانی شد ودیگری تنبیه یعقوب به خاطر عدم اطعام فقیر که داستان آن در بحار آمده است |+| نوشته شده توسط م.کاظمی قهفرخی در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 و ساعت 15:1 |
طالع يا فال بيني ابجدي
(فال بيني جهت ازدواج يا شراكت) يكي از انواع روشهاي طالع يا فال بيني، روشي است كه به طريق محاسبه ابجدي صورت ميگيرد. براي اين منظور ابتدا بايستي شخص، نام خود و مادرش را به حروف جداگانه بنويسد، سپس اعداد ابجدي آن حروف را زير آنها نوشته و اعداد اين حروف را جمع نمايد. آنگاه حاصل جمع را دوازده – دوازده كم كرده عدد باقي مانده را (كه عدد ماه ولد او محسوب ميشود) به قسمت بروج دوازده گانه (اگر مرد باشد، در قسمت مردان واگر زن باشد، در قسمت زنان) برده آن طالع را كه طالع اوست، بخواند . اكنون نام و نام مادر كسي را كه مايل است با او ازدواج يا شراكت كند، به دستور فوق نوشته اعداد آن را محاسبه كرده دوازده – دوازده كم كند و عدد باقي مانده را به بروج دوازده گانه برده طالع او را بخواند . حال پس از مطالعه طالع خود و طالع فرد مورد نظر، ميتواند طالع مشترك خود و شخص مورد نظر را مطالعه نموده، نيك و بد آن را دريابد . به طور مثال اگر عدد باقي مانده از اعداد نام و نام مادر شماره 3 باشد، طالع سومين ماه از سال يعني خرداد ماه را مطالعه ميكنيد. اگر عدد باقي مانده از نام و نام مادر شخص مورد نظر شما 8 باشد طالع ماه هشتم از سال يعني آبان ماه را مطالعه ميكنيد. آنگاه طالع مشترك متولدين خرداد و آبان ماه را مطالعه نماييد . حروف و اعداد ابجدي كه بايستي در اين عمل مورد استفاده قرار بگيرد، به شرح ذيل است :
تذكر مهم: در حروف ابجد، چهار حرف فارسي (پ – چ – ژ – گ) وجود ندارد. لذا جهت اين حروف از اعداد حروف ابجدي 2 ب براي حرف پ و 3 ج براي چ و 7 ز براي حرف ژ و 2 ك براي حرف گ استفاده نماييد . يك مثال براي شما: فرض كنيم نام شما (علي) و نام مادرتان فاطمه است. حرو ف اين دو نام ر به ترتيب ذيل به طور جداگانه مينويسيم و عدد هر حرف را نيز در زير يا در كنار آن مينويسيم . (7 ع + 3 ل + 1 ي + 8 ف + 1 ا + 9 ط + 4 م + 5 ه) جمع اعداد 38 ميشود. دوازده كسر كرديم 2 باقي ماند. اين عدد ماه تولد شما، يعني ارديبهشت ماه است.شما بايستي طالع متولدين ارديبهشت را مطالعه نماييد . حال فرض ميكنيم اسم شخصي كه مايليد با او ازدواج يا شراكت كنيد، (طاهره) و نام مادرش شهين است. حروف و اعداد اين دو نام را به ترتيب ذيل نوشته جمع ميكنيم . (9 ط + 1 ا + 5 ه + 2 ر + 5 ه + 3 ش + 5 ه + 1 ي + 5 ن) جمع اعداد حروف 36 ميشود. دوازده دوازده كم كرديم 12 باقي ماند. اين عدد ماه تولد شخص مورد نظر شماست. يعني ماه اسفند. طالع مربوط به اين ماه را مطالعه كنيد . حال پس از مطالعه طالع ماه خود (ارديبهشت) و ماه تولد شخص مورد نظر (ماه اسفند) طالع مشترك متولدين ارديبهشت با متولدين اسفند را مطالعه كرده نيك و بد آن را دريابيد
ارديبهشت با مهر (7+2) پيوند خوبي خواهيد داشت. با هم در نهايت آرامش و خوشي زندگي خواهيد كرد. كمتر ممكن است بين شما كدورت پي بيايد. اگر هم پيش بيايد، بيشتر از جانب متولد مهر است. با هم زندگي و عمر طولاني خواهيد داشت. فاصله مرگ بين شما يك سال خواهد بود. فرزند زيادي خواهيد داشت. روزهاي سهشنبه و جمعه براي شما خوش يمن است . تير با مهر (7+4) پيوند و شراكت خوبي خواهيد داشت.با هم سازگار و موافق و مهربان خواهيد بود. هر چه بيشتر برويد، انس و الفت بيشتري با هم پيدا ميكنيد. اگر هم گاه اختلاف يا كدورتي هم پيش بيايد. به زودي بر طرف ميشود. كه البته بيشتر مقصر متولد مهر خواهد بود. فرزندان زيادي خواهيد داشت. روزهاي جمعه براي شما خوش يمن خواهد بود . خرداد با مهر (7+3) پيوند و شراكت خيلي خوبي خواهيد داشت. سود زيادي به يكديگر ميرسانيد. زندگي خوش و سعادتمندي خواهيد داشت. اگر جزئي اختلاف پيش بيايد، مقصر متولد خرداد است. تعداد فرزندان شما كم خواهد بود. روزهاي چهارشنبه براي شما خوش يمن است . شهريور با مهر (7+6) پيوند و شراكت خوبي خواهد بود. پيوسته در توافق و شادماني به سر برده و رفاه و درآمد خوبي خواهيد داشتو به ندرت ممكن است با هم اختلاف پيدا كنيد. زندگي خانوادگي خوب همراه با فرزنداني خوب و موفق خواهيد داشت. روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه براي شما خوش يمن خواهد بود . فروردين با مهر (7+1) در ابتداي ازدواج يا شاكت، زندگي و شرايط خوبي خواهيد داشت. اما به ترتيب شرايط بهتر شده و در آخر عمر زندگي خوبي خواهيد داشت. بايد از دروغ گفتن پرهيز كنيد، چون صدمه خواهيد ديد. با اين حال درآمد خوبي خواهيد داشت و يكي از شما دو نفر، به زيارت مكه خواهيد رفت. متولد مهر عمر بيشتري خواهد داشت. روزهاي جمعه و شنبه براي شما خوش يمن است . مرداد با مهر (7+5) پيوند يا شراكت شما متوسط است. اغلب ناموافق و ناسازگار خواهيد بود. بيشتر مقصر متولد مرداد است و بايد از خود خويشتنداري بيشتري نشان دهد. فرزندان كمي خواهيد داشت، اما آنها در رفاه و آرامش خواهند بود. روزهاي يكشنبه و سهشنبه براي شما خوب است
مهر با آبان (8+7) پيوند و شراكت شما ميانه است. چون حال متغيري خواهيد داشت. گاه سازگار و زماني ناسازگار خواهيد بود. اغلب در حال بگو مگو و مجادله خواهيد بود. بيشتر متولد آبان مقصر ميباشد. صاحب فرزند ميشويد، ولي از فرزند خيزي نميبينيد. روزهاي جمعه براي شما خوب خواهد بود . مهر با آذر (9+7) شراكت وپيوند خوبي نخواهيد داشت. با آن كه در ابتدا مطيع و سازگار هستيد، اما به ترتيب متولد آذر ناسازگار شده گاه حيلهگري ميكند و بالاخره باعث جدايي و طلاق ميشود. اگر زندگي مشترك شما دوام بياورد، صاحب فرزند كمي خواهيد شد. روزهاي جمعه براي شما خوب است . مهر با اسفند (12+7) پيوند و شراكت خيلي خوبي خواهيد داشت. پيوسته در زندگي موافق و سازگار و مهربان خواهيد بود. تا آنجا كه ديگران بر شما حسادت خواهند كرد. روز به روز موقعيت مالي بهتري پيدا خواهيد كرد. فرزندان زيادي خواهيد كرد. فرزندان زيادي خواهيد داشت. روزهاي يكشنبه براي شما خوش يمن است مهر با بهمن (11+7) پيوند و شراكت خوبي خواهيد داشت. با هم به خوبي و خوشي زندگي ميكنيد. گاه به خاطر مال دنيا با هم كدورت پيدا ميكنيد كه بيشتر مقصر متولد مهر خواهد بود. از لحاظ مالي در رفاه خواهيد بود. صاحب چند فرزند خواهيد بود. روزهاي يكشنبه براي شما خوش يمن است . مهر با دي (10+7) پيوند و شراكت خوبي خواهيد داشت. اغلب سازگار و موافق و مهربان زندگي خواهيد كرد. گاه متولد مهر ناسازگاري ميكند، ولي به زودي وضع عادي ميشود. فرزندي شجاع و هوشمند نصيب شما ميشود. در هر حال زندگي خوبي را پيش رو خواهيد داشت. روزهاي جمعه و شنبه براي شما خوب خواهد بود مهر با مهر (7+7) پيوند و شراكت خوبي نخواهد داشت. در ظاهر موافق و در باطن بدخواه يكديگر ميشويد. اگر چه زندگي غير قابل تحملي نخواهيد داشت. با اين حال مصلح اين است كه اين پيوند صورت نگيرد. روزهاي سهشنبه براي شما خوب است
طالع بینی ازدواج با حروف ابجد!
علوم غریبه به چند طریق کشف وبه نتیجه مطلوب میرسد. یکی از این راهها از طریق حروف ابجد است. روف ابجد از نام پسران پادشاهی گرفته شده است به نامهای : ابجد - هوز - حطی - کلمن - سعفص - قرشت - ثخذ - ضظغ . حروف ابجد به ۲ نوع صغیر و کبیر می باشد. ابجد کبیر یا حروف جمل : شاید خیلی از شما همیشه دوست داشته اید اطلاعاتی در مورد حروف ابجد داشته باشید. لذا در این یادداشت سعی می کنم خلاصه ای از این داستان بنویسم حالا بریم سر اصل مطلب… طالع بینی ازدواج با حروف ابجد ابتدا نام و نام مادر مرد و نام و نام مادر زن را به حروف ابجد دربیاورید و سپس همه آنها را با هم جمع کنید و بر ۵ تقسیم نمایید. اگر باقیمانده یکی از اعداد زیر شود طالع چنین است. ۱ - ۳ - ۵: این دو به هم می رسند و ستاره آنها جفت می باشد و تا آخر با هم زندگی می کنند. مثال: اگه شک دارین می تونید به این کتاب رجوع کنید. توجه: حروف پ چ ژ گ که در حروف عربی و جود ندارند به ترتیب پ=2000 چ=3000 ژ=4000 گ=5000 میباشند البته در محاسبات معمولا معادل عربی حروف عربی را در نظر میگیریم مثلا گ در کلمات عربی ج تلفظ میشود مثل بزرگمهر که تلفظ میشود بزرجمهر و پرتغال که برتغال تلفظ میشود یا پژمان که پجمان تلفظ میشود پس پ=ب چ=ج ژ=ج گ=ج . مرجع:
|+| نوشته شده توسط م.کاظمی قهفرخی در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 12:17 |
انواع عطر و آنچه درباره عطرها نمي دانستيد
هم مردان و هم زنان از عطرها و خوشبو کنندهها استفاده ميکنند چون همه ميخواهند بوي خوبي از بدنشان به مشام برسد. زنان به ويژه قدرت انتخاب زيادي دارند چون طيف وسيعي از عطرها و خوشبو کنندههاي موجود در بازار، براي زنان توليد ميشود اما بسياري از افراد نميدانند که چگونه عطر تهيه کنند. براي تهيه عطر از فروشگاه، ابتدا بهتر است به معتبر بودن محل عرضه آن توجه کنيم. متاسفانه در کشور ما بسياري از آقايان و بانوان عطر خود را از مراکز ارزان قيمت و دست فروشي تهيه ميکنند. پيش از خريد
پس از خريد ظرف عطر خود را در برابر حرارت و نور مستقيم خورشيد قرار ندهيد. در اين صورت ممکن است اسانس عطر آسيب ديده و بوي عطر شما تغيير کند. ظرف عطر را در نقطهاي دور از نور آفتاب در جاي خنک قرار دهيد. اگر ميتوانيد، از ژل مخصوص حمام، لوسيونهاي بدن و اسپريهايي از همان بوي عطرتان استفاده کنيد تا ماندگاري بوي عطر بر بدن شما بيشتر شود و در نهايت ميتوانيد عطر را روي مناطقي که نبض وجود دارد، بزنيد. عطرها بايد در فواصل زماني 3 يا 4 ساعت به طور مکرر استفاده شوند و حتي عطرهاي غليظ و اسانسها نيز نبايد فقط يک بار در روز استفاده شوند. اگر بودجه شما براي تهيه و استفاده عطر کافي است و دغدغهاي نداريد، بهتر است براساس روز و شب و خلق و خويتان در هر زمان، از عطر مناسب استفاده کنيد.
چند نکته واقعي
چه کسي؟ چه عطري؟
انواع عطر شش نوع متفاوت از بو براساس خلق و خوي افراد وجود دارد. اگر شما از نام تجارتي عطر مورد علاقه خود يا فردي که براي او عطر تهيه ميکنيد آگاهي داشته باشيد، ميتوانيد از همان خانواده عطري تهيه کنيد که متناسب با خلق و خوي شما يا فرد مورد نظر باشد.
چه فصلي؟ چه عطري؟ |+| نوشته شده توسط م.کاظمی قهفرخی در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 12:5 |
مگس ها
مگس ها دل کوچکی دارند |+| نوشته شده توسط م.کاظمی قهفرخی در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:25 |
روانشناسی از روی تاریخ تولد افراد!
روانشناسی از روی تاریخ تولد افراد!
روان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
.
شماره تولد شما چه شماره ای است؟ |+| نوشته شده توسط م.کاظمی قهفرخی در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:26 |
بالاخره فهمیدم چه باید کرد
بالاخره فهمیدم چه باید کرد . زبان طبیعت را فهمیدم و به تقدیر و قانون طبیعت که فراتر از درک و نیاز من است ایمان آوردم.
دیگر تگرگ را دشمن نمی پندارم ُ دیگر خشکسالی را فاجعه نمی دانم ُ دیگر نمی خواهم همه چیز همان باشد کهمن می خواهم. اما تلاش را از یاد نمی برم و امید را از یاد نمی برم و امید را از کف نمی نهم. مسافر تلاش در جاده امید منم. یاد گرفته ام به دست آورم ُ ببخشم ُ هدیه کنم و ذخیره سازم. یاد گرفته ام مزرعه های خود را بشناسم ُ رابطه را بهانه ترس از تنهایی نسازم و عشق را بهانه وابستگی نکنم. یاد گرفته ام با دیگران باشم و خودم را فراموش نکنم. با خود باشم و دیگران را از یاد نبرم. تو کجایی؟ به سوی من بیا !
|+| نوشته شده توسط م.کاظمی قهفرخی در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 19:14 |
|
درباره وبلاگ
![]() همهی افراد حرفهای تو را میشنوند، دوستان به حرفهایی که میزنی گوش میدهند ، ولی دوستان واقعی به حرفهایی که نمیزنی گوش میدهند
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آذر 1388آبان 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 آرشيو موضوعی
عاقبت شخصیتهای کارتونینقش رنگها در زندگی ما طالع يا فال بيني ابجدي حقیقت عشق تاریخچه کاراته دانشجو در ملل مختلف خرگوش فیگوری هاله نورانی تبلیغات وبلاگی خیلی ....... انیمیشن غیر حرفه ای 44 عدد از انواع بازی های فلش موزیک1 عکس های هنری قطعه ای از مثنوی معنوی آرشیو حشرات آرشیو تفنگ آرشیو قانون جاذبه و ... رازهایی درباره.... sogand ختم به خیر می شوم من از گذر یک گلوله ی داغ و سرخ لبخند بزن... بی انکه بدانی چرا! گرد و خاک دنیا احساس روانشناسی رنگها در طراحی صفحات وب ؟ حرکت زیدان از دید آلمانی ها گورستان سربازان آمريكايي كشتهشده در عراق قانون ذهن تصاوير تبليغاتی جالب به آسمون نگاه کن یادم باشد!!! هدايت کرد وحالاچندتاطرح نادیده گرفتن راستی میدونید نتیجه دزدی از این وبلاگ چیه یا امام حسین 50 روش برای حالگیری اسرار ازل را نه تو دانی و نه من فرض کنید یک شبانه روز دنیا مال شما باشه خودشناسی dasthaye honarmand سپندارمذگان روانشناسی شخصیت… بارکد طبیعی آیا... پیشگویی های درخت سخنگو بر دار قالی خواص درمانی روانی بعضی از کانی ها بهار از راه می رسه طالع بینی کاش...گاهی...اما... چطور لپ تاپ بخریم؟ سپر نامرئي در مقابل امواج منفي پیش گفتاری برهاله و هاله بینی پیش گفتاری برهاله و هاله بینی .: هاله بینی :. (قسمت دوم) تـتشعـشعات بدن این نیز بگذرد نجات عشق برفدانه ها عکسهایی از کار روی صورت موضوع: چشم سوم گزیده از گفته ها و گوهرهای زیبای جمع آوری شده از ع روش کلفت . نازک . . خش دار کردن صدا حرف های زیبا تولد رنگ درماني و رايحه درماني و موسيقی درمانی ۱ | ماور چند سخن به یاد ماندنی گوهرها و خواص درماني آنها خاصيت انواع پرتوها افراد دروغگو را بشناسید! خط خطی ● هـالهٔ نورانـی انسان عود و خواص آن اگر جوینده ای نزد تو آمد به شیوه ی خود زندگی کن، خود آگاهي را تجربه كنيد سكوت جوابيست تست خودشناسی(انگشتر) تحقیقی در مورد طلسم به خود ببالید و بگویید : چشمهای وجودم زندگی بدون قیدوشرط بالاخره فهمیدم چه باید کرد روانشناسی از روی تاریخ تولد افراد! مگس ها انواع عطر و آنچه درباره عطرها نمي دانستيد پيوندهای روزانه
لینکستان سایت های مهمآرشيو پیوندها پيوندها
فرخشهردانشكده صدا و سيما ماوراء الطبیعه و انرژی درمانی به روایت ناوال آرش کبير علم جفر متافیزیکی لوتوس آبی خواص درمانی سنگها استاد بهزاد بازتاب ويدامحسنی پايگاه هنري مداد سیاه من ... محسن كوچولو بي طرف گلبرگ هیولا قطره dostan دانلود کتاب دانلود آهنگ به ترتیب حروف الفبا فال تاروت رنگين كمان شادي استاد علي حاجي بلند mod va zibaii قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.